

از اینکه به وبلاگ من سر زدین بسیار سپاسگزارم
لطفا ما را با نظرات و پیشنهادات گرمتان برای معرفی این شخصیت عالیقدر به جهان اسلام و مردم دنیا یاری نمایید.
جا دارد از جناب مولانا مفتی نظام الدین روان بد (حفظ الله)که در گردآوری مطالب با این حقیر همکاری نمودند تشکر کنم، آرزوی سلامتی و طول عمر از خداوند متعال برای ایشان خواستارم.
دوستدار شما
طارق عزیز بیجاد

سطور زیر گزیده ای از شرح حال و زندگی بزرگمرد ودانشمندی را سامان می دهد که سخن راندن در باب شخصیت بارز وبرجسته او وقرار گرفتن در جایگاه معرفی مقام والایش در توان هر کس نیست. قلم خیلی کوتاه تر از آن است که بتواند در وصف واحوال ومعرفی برخی ازنشیب وفرازهای حیات افتخار آفرین این عالم فرزانه،خامه فرسایی کندو مجال پایگاه های بزرگ اینتزنتی - چه برسد به این وبلاگ – خیلی تنگ تر از آن است که بتواند مشتی نمونه خرواری از دورنمای چهره تصویر بکشد. ایشان یکی از حلقه های استوار ونمایان زنجیره ای بزرگمردان علم ومعرفت وماهتابی درخشان از کاروان رفته راهیان نور واز افتخارات بزرگ اهل سنت ایران وبویژه بلوچستان محسوب می شود. سخن گفتن در مورد ایشان«تحصیل حاصل» وبه معنای معرفی چهره از پیش شناخته شده است. از آنجا که ماه ذیحجه مصادف با رحلت جانسوز ایشان بود،تصمیم گرفته شد به مناسبت آن،مختصری از احوال زندگی پرفیض ایشان تهیه وتقدیم خوانندگان گردد.
طارق عزیز بیجاد
ولادت باسعادت
پشت دوتای فلک،راست شده ازخرمی تاچوتو فرزند زاد، مادر ایّام را
ایشان روزدوشنبه،(18)شعبان المعظم سال 1345 ه.ق در (باهو کلات )یکی از روستاهای تابع چابهار که وطن والدگرامی اش بوده،پا به عرصه گیتی نهادند. با تولد میمونش، نوروسرور را به داخل کلبه فقیرانه پدر ومادرش کشانیدند.والد بزرگوار ایشان حضرت الحاج قاضی محمد یحی(رح)انسان وارسته ،پرهیزگار ودانشمند بوده اند که در همین روستا سِمَت پیشوای مذهبی مردم را به عهده داشته اند.
آغاز تحصیل واستعداد شگرف ایشان
آثار نبوغ وهوش سرشار وذهانت فوق العاده در همان اوان کودکی از چهره اش کاملاً نمایان بود. زمانی که کودکِ پنچ ساله ای بیش نبودند ،فراگیری حروف الفبارا در مکتب والده محترمه اش آغاز نموده ودر سن شش سالگی روخانی تمام قرآن مجید را از ایشان فرا گرفت، آنگاه بود که والد بزرگوار، ادامه تعلیم وتربیت وی را به عهده گرفت.پس از هر درسی را که از والد بزرگوار فرا می گرفتند بلا فاصله حفظش می شد وبدین ترتیب بیشتر کتابهای درسی را از حفظ داشتند .هنگام خواندن یزان الصرف هر روز پانزده الی شانزده مصدر را با صرف کبیر گردان می کردند.وزمانی که داشتند شرح تهذیب را فرا می گرفتند پدرشان معمول گذاشته بودند که هر روز یکبارمتن تهذیب را از بر خوانده آنگاه سراغ بازی برود اکثر کُُتُبِ درسیِ قبل از دوره خارج را از والد بزرگوارشان فرا گرفتند بجز چند کتاب که بعضی را از جناب مولوی تاج محمد بلیده ای فرزند عبدالکریم وبعضی را از جناب مولانا محمد عمر کراچوی فرا گرفتند.
ادامه تحصیل در پاکستان
در سال 1371 ه ق جهت ادامه تحصیل به کراچی پایتخت سابق پاکستان سفر نمودند ودر مدرسه مظهرالعلوم کهده که در آن زمان از بزرگترین مراکز علمی پاکستان بشمار می رفت وشاخه ای از مدرسه دارالعلوم دیوبند بود ثبت نام نمود . در این میان کتابهای شاه ولی الله محدث دهلوی «میبذی» و«ملا حسن» (یک کتاب درسی درفن منطق)رابه طور جداگانه از جناب مولانا غلام مصطفی قاسمی فرا گرفتند.حاشیه کتاب قدوری، که از تصنیفات حضرت مولانا غلام مصطفی می باشد. قسمتی از آن راکه تقریباًاز« کتاب الجنائز »تا «باب زکوة الابل»میباشد در همین دوران حسب دستورِ استاد گرامیش نوشتند .مولانا غلام مصطفی که به استعداد عجیب وذهانت فوق العاده اش پی برده بودند گاهی به دوستان اظهار می داشتند(اگر به این شاگرد بیش از حدّ ذهین، زمینه مناسب ومحیط سازگاری دست بدهد آنطور که برای علامه انورشاه کشمیری آمده بود- به مقامی بسیار بالاتر از مقام علامه کشمیری نائل خواهد آمد.
کتابهای «دیوان متنبّی»و«سلّم العلوم» رااز مولانا علی محمد سندی که استاد شاعر بزرگ خاور زمین علّامه اقبال لاهوری نیز می باشند،فرا گرفتند.درامتهانات نهائی سال 1372 ه.ق درمیان صدها طلبه رتبه اول را کسب نموده وجایزه خود را از دست مبارک رئیس مدرسه حضرت مولانا محمد صادق(رح)شاگرد حضرت شیخ الهند دریافت داشتندو مولانا عبدالخالق پسند پسر خاله حضرت مولانا نیز به مقام دوّم نائل آمدند وبعلت فعّال وبیش از حد ّذهین بودن این دو شاگرد،استاد آنها حضرت مولانا فضل احمد به آنها لقب (صاحبین) داد ه بودند.
آغاز فعالیِت وخدمت
پس از وفات والد بزرگوارشان که چند ماه بعد از فارغ التحصیلی ایشان بوقوع پیوست.نگاههای مردمی به سوی ایشان که حالا عالمی نوجوان ودرعین حال متقی وسرشار از استعدادهای علمی بودند، مرکوز شد. ایشان نیز بیش از پیش احساس مسئولیت شمرده وبرای مبارزه باجهل وشرک وبدعتهای مرسوم منطقه کمر همّت را بستند.اصلاحِ مردمی، که سالها در منجلاب به سربرده ومبتلا به انواع واقسام رسمهای غلط وباورهای خرافی بودند،چندان آسان به نظر نمی رسید امّا این همت بلند حضرت مولانا بود که از راه موعظه،تبلیغ وتعلیم ،به اصلاح مردم پرداخته واز هیچ کوششی دریغ نورزیدند.چنانچه یک رساله مختصری به نام (گرزسنت برکلمه بدعت)رابه به نظم در پاسخ به یکی از افراد اهل بدعت به نام غلام رسول که کاری جزء بد گوئی ازسنت رسول اکرم(ص) وپشت گوئی علماء دیوبند نداشت،نوشتند.
تأسیس مدرسه
هنگامی که فقرِ معارف اسلامی وپائین بودن سطح فرهنگ مردم منطقه راإحساس نمودند بمنظور بالا بردن سطح فرهنگ معارف اسلامی وآموزش نوباوگان مسلمین در سال 1388ه.ق پایه واساس یک مدرسه دینی را در پیشین بنیان نهاد،وخودشان شخصاً در آن به تدریس وتعلیم پرداختند. تا دم حیاتِ ایشان خوشبختانه مدرسه ،هر دم در حال رشد وشکوفائی بود ،امّا پس از وفات ایشان متأسفانه رشد وتوسعه آن به حالت رکود مانده واز آن پس رشد قابل توجهی نکرده است.
جولان در عرصه شعر وادبیّات
دراشعار نغز وشیرین ایشان همچنانکه نکات دستوری کاملاً رعایت شده بهمان صورت کاملاً با قوانین عروض وبدیع مطابقت داشته وبدون تکلف عاری از هر گونه حشو،وپرازصنایع و بدایع بوده اند.اگر حضرت مولانا رادر ردیف بزرگترین شاعران جهان قرار بدهیم حقا که هیچ مبالغه نکرده ایم،ایشان در سه زبان بلوچی،فارسی وعربی شعرهای بسیار خوب وجالب سروده اند که بزودی به چاپ رسیده ودراختیارعلاقمندان خواهد رسید.
وفات
طبق معمول هرسال،دراواخرماه شوال آماده رفتن به سوی حج بودند امّا این رفتن با رفتنهای هرسال دیگرتفاوت داشت،رفتنی که بازگشتی به دنبال نداشت.آری در سال 1408 ه.ق مصادف با1367 ه.ش هنگامی که برای دهمین بارمشرف به زیارت حرمین ریاض تشریف برده واز آنجا باتفاق گروهی از مریدان خودسوار ماشین شده ،حجاز مقدس را به قصدامارات متحده عربی ترک گفتند.اتومبیل غافل ازمکر روزگار،همچنان داشت می رفت وخود را به مرزخاک عربستان وقطر نزدیک می کرد،تااینکه خاک عربستان تمام شده وماشین وارد خاک قطر شد که یکی از همراهان متوجه می شود حضرت مولانا روی صندلی خود به خواب رفته ودر عالم خواب دارند تبسم می فرمایند.وقتی که ایشان چشم گشودند یکی از همراهان علت تبسم را جویا می شود مولانا در جواب می فرمایند:در خواب دیدم که فرشته ای از آسمان آمد وگفت شما را از اینجا بلند کرده وبه آسمان می برم،من در جواب گفتم:نه اینکار را نکنید،ماشین واژگون می شود.آن شخص دوبار وسه بار گفته خود را تکرار کرد امّا من مانع کارش شدم که از خواب بیدار شدم. حاجی شاهی (یکی از همراهان) بلا فاصله گفتند:خوب حضرت مولانا آسمان که از زمین بدتر نیست؟ در همین اثنا که آنها داشتند صحبت می کردند ناگهان چرخ جلوئی سمت مولانا پنچر می شود وماشین چند متر به جلو رفته وناگهان از جاده پرت شده وبه شدت چپ می شود وآن خورشید علم ومعرفت،آن نابغه روزگار،آن دریای ژرف علم ودانش،آن رهبربزرگ جامعه اهل سنت دقایقی چند جان به جان آفرین تسلیم می کنند.این آفتابِ عالمتابِ علم ودانش بعد از اینکه 63 بهار از زندگی افتخار آفرینش را پشت سر گذرانده بود،در اُفق سرزمین مقدس حجازبرای همیشه غروب نمود در حالی که تقویم سال،23 ذیحجه سال 1408 ه.ق مطابق با 16 مرداد 1367 ه.ش را نشان می داد.«انّا ِلله وانّا الیه راجعون»
همیشه یاد تودرسینه ها نهان ماند * جهان نماند وباد تو درجهان ماندبه ذکرخیرتونازم که بعد رفتن تو * هزار سال دگرنیز ورد جان ماند
ویژگیهای حضرت مولانا(رح)
ایشان دارای اخلاقی ستوده ،شخصیّتی متین وبا وقار،کم گو،بذله سنج ونکته دان بودند. درمجالس ومحافل نه شنونده محض بودند ونه پر حرف وزیاده گو،بلکه هرگاه نیاز می دیدند صحبت می کردندند وبا گفته های شیرین وپر معنای خود مردم را به فیض می رساندند وگاهی با شوخی هاوبذله های خویش لبخند رامهمان لبهای مردم می ساختند وهرگاه لازم نمی دانستند ساکت وخاموش می نشستند.با هرکس طبق فهم ودرک وزبان او گفتگو می کردند با یک عالم به زبان علم،با یک شاعر به زبان شعر،با یک نویسنده به زبان نویسندگی وبا یک فرد عادی به زبان عادی وساده وطبق سلیقه او صحبت می گفتند.هیچگاه از نوازش مهمانان خسته نمی شدند وپیوسته در خدمت مردم ومسافرین دور ونزدیک بودند.اندیشه بلند وقوّه ادراک وحضور ذهنی اش بقدری قوی وفوق العاده بود که راجع به هر مورد وعلمی از او سؤال می شد بلافاصله جواب درست وصحیح آن را می دادند جواب معماها را در عرض چند دقیقه به شعر می گفتند وسطح بلند فکری شان را دراشعارش می توان خواند.درطبابت،حکمت وشناخت خاصیت گیاهان بی نظیربودند.ایشان یک عارف به تمام معنا وکاملاً متبع سنت نبوی(ص)بودند اما هیچ گاه به کسی اجازه نمی دادند که در این مورد کنجکاوی بکند.از جاده مستقیم شرع سر موئی هم انحراف نمی ورزیدند.به نماز خیلی اهمیت می دادند.به علم ودانش خصوصاً حفظ قرآن محبت خاصی داشتند.خلاصه اینکه ایشان انسانی شایسته،عالمی متبحر وآگاه وشخصیتی کم نظیر بودند که هرچه در مورد ایشان بگوئیم باز هم کم گفته ایم.
اساتید ومشایخ ایشان
اسامی اساتید مشهور ومعروف ایشان که از آغاز تحصیل تا پایان بطورمداوم ورسمی یا متفرق از آنها استفاده برده اند بشرح ذیل اند:
1- مولانا قاضی یحی(رح)،والد بزرگوار ایشان
2- مولانا تاج محمد بلیده ای(رح)
3- مولانا محمد عمر کراچوی بلوچ(رح)
4- حضرت مولانا غلام مصطفی قاسمی(حفظه الله)
5- شیخ الحدیث حضرت مولانا فضل احمد(رح)
6- حضرت مولانا قاری رعایت الله(رح)
7-خضرت مولانا عبدالحلیم (رح)
8-حضرت مولانا عبدالله درخواستی(رح)
واز مشایخ ایشان می توان:
1- حضرت مولانا عبدالله درخواستی(رح)
2- جناب قاضی محمدحسن قصرقندی(رح)
3- وجناب مولاناخان محمد ایرافشانی(مدظلهم)را نام برد.
تألیفات وآثار علمی ایشان
تألیفات وآثاری که از ایشان در فنون مختلف علمی بر جای مانده است بعضی از آنها در زمان حیات وی وبرخی از آنها بعد از وفات ایشان به چاپ رسیده وپاره ای از آنها هنوز به چاپ نرسیده است که بطرف آنها اشاره می شود:
1-«ترازوی قلم».کتابی است درعلم ریاضی که تاکنون دو بار به چاپ رسیده است.
2-«النهرالفائض شرح رساله منظومه عروج الفرائض» کتابی است در علم میراث که به چاپ رسیده است.
3- «تجریدالتجوید» رساله مختصری است در علم تجوید که برای استفادۀ طلاب نوشته شده وبه چاپ رسیده است.
4- «قطعات الذهب فی مسائل المذهب»رساله منظومه ای است در علم فقه که به چاپ رسیده است.
4-«نثرالفراید فی شرح نظم القواعد».کتابی است درعلم قواعد فقه به همراه فروعات آنها که تازه بعد از وفات ایشان به چاپ رسیده است.
5- «قطوف دانیه فی انواع ثمانیه».رساله ایست در علم نحو که هنوز به چاپ نرسیده است.
6- «النهرالصافی فی العروض والقوافی».رساله ایست درعلم عروض که هنوز به چاپ نرسیده است.
7- «مجموعه فتاوی»شامل کلیه فتاوائیکه از ایشان استفتاء شده است که هنوز به چاپ نرسیده است.
8- «مجموعه غزلیات وقصاید فارسی وعربی » که هنوز به چاپ نرسیده است.
9-«مجموعه غزلیات وقصاید بلوچی »که هنوز به چاپ نرسیده است.
10- ترجم کتاب «قصدالسبیل» از مولانا اشرف علی تهانوی(رح) که آن را به دستور مرشد خود حضرت مولانا خان محمد( دامت برکاتهم) به فارسی ترجمه نموده اند و هنوز به چاپ نرسیده است.
پایان
...
ابـــــاد و سبــــــز و میــــــــزران
هـــر وقت کـــه تی ناما گـــــران
تــی بـو چـــو مسکـا بیــــت زران
تــی دلجـــمیـــــن گــــت و گران
سیـــــــــه بنـــــد و برزن تیهـران
گـپ جــــــــنـنت گــــون جنبـران
تــی ســرشــــم درنـــگ و دران
درِّ و سیـــــــــــادی ســـنگــران
تـــی کلــــــــگ و تی اپ سـران
سبــــز یـن گــونـگ گـون زامران
خــــوشبــوتـرنت از زعفـــــــران
کــولـگ گـــون شیر کمبین تران
کـــور دپ گـــون داز کیلـــــرطان
تـی کـوچـّگ و تـی کــــهـچـران
دانیچک گــون شمش و کلپران
اشـــــکان مــیشر و پنپــــــران
گــــر نچن پچنت چو تپّــــــران
دطولـک گــــــون زحم اسپـران
سولین کهیر گون شنگـــــران
جگـــــر و کلیــــــر و کـــونران
شیریـــن ترنت از شکّـــــران
کیلگ چو نیلین خیبــــــــران
گواش و گیابین کورســـران
ول گون شکّــر تامین بـران
پر ماش و ماش گون باجران
چیتنت و ساتنت لاغـــــران
گورم گون بگ و باهــــــران
جوهان گون وندط و بوهـران
مــــــرّان ستنت بیکــــــران
دادٍ سخاوت گستــــــــران
سهرط بخش و حاتم دروران
بهر کننت گواپ و گـــــوران
عیــدٍ په برهـــک و بیــدران
جو پاگ پلی بی بنـــــدران
برنج رون و مُرائی شامگـــران
نشتگ دنی چو گونــــــــران
دستور دنت په چاکـــــــران
کشّنت په سر بار گــــــران
گرامانی چیرا تتّـــــــــــران
پندط وک من گواپان پشکران
داس رون و شامیگا گـــران
هوش چننت کرّ و گـــــوران
کت کننت چو تاجــــــــــران
کــــــندنت گـــــو زالا ادران
لاپ درین جت امــــــــبران
مچ گو ن گرک و کوکــــران
گر گونگ گون گرانین سربران
درینپاچ ونرمین سیمّـــــــــران
روکین گترانک چو هنگــــــران
هامین گون پلّیـــــن پتّـــــــران
بانجیگ بهرٍٍ بــــــز گـــــــــــران
انسان و مرغ و رستـــــــــران
گنجی په وار و لنگــــــــــــران
کاینت و نندنت شهر گـــــوران
بندنت برونک و کاپــــــــران
لنجین شگز گـــون دط نگـــران
سیرنت گریب چو میجـــران
سُند گواپ گون جاک جلّـــران
رمب و اوا چک و الگــــــران
گپّ و گهین خوش محضـــران
تی سوهوین صنعت گــــران
سینی شلیت گون سانسران
کپّو گون گردین چپـــــران
دهقان گون تورا شیکوران
برزین گرطیلانی ســــران
گورشان چو شنیکی تُکرّان
ایوند چو مارا شیپگـــــــران
دیــــــوان کتـــــگ ازاوران
پون چن چو مورا سُر سُران
گون پات و کپات و کنبـــــران
لوطدی گون تیه و تمبــــــران
مولد گون ناز نیک و سُـــــــران
تیمبک گون طدهل و طدکـــــــران
ناچی گون صوت و زیمــــــران
شاده کتــــگ روشاوران
تی لنجین تیاب و دروران
بوجیگ گون لوحین ننگــــــران
نول کننت پا سینجــــران
مچو گونا ماهی گــــــــران
کاینت چه نیلبوئین زران
گون سارم و تگرم و لوجــــــران
کاشک گون وشین کولگـــــران
گور گون مزن کالگین کــــــــران
دلسوک بند خرماخوران
تی زید و چراگین سولدران
بگ گون نلدطین اُشتـــــران
برّی کلم گوشین خـــــران
اسپ و هزاری گرهبـــــران
بزگل گون میش و میهرطان
مهری گون پُلّ و پاکدطان
لیدطو گـــــون پیلی باهـــــدطان
دطاچی گون بی گو مسین جرطان
کاینت چه جیدا زنزران
پُراپ گون تاب و تاهران
گامیش گون دیهی دطدطران
ساندط چو هما جانا وران
ناهنجمین کریگـــــــران
گوننت شریک ونوکــــــران
جاکٍ مدام تی جُنبــــــران
تی سربلندین مهتـــــــران
راج کماشین سروران
گردنکشین نام اوران
صاحبدلین دین پروران
شیر همتین سلطانفـــــران
تی مان میاتکین کنگــــــران
جنگول و سرکومسین نران
نوجوان گون شیری تیتــــران
هرانز گرنت چو اشکــــــران
پُشتا نکنزنت تکّـــــــــران
تی مهربانیــــن مادران
شیر دینت شیر گلرطان
بلکین کپنت روچی گدطان
بخشنت سرا په برادران
تی مه لقائین دختـــــران
اهو رواجین درمب گوران
پاکنت چو اپی گوهــــران
چیرنت ز چشم اختـران
تی گل کندگین مه پیکران
لجّانی نازین کوتــــــران
وش چاملین منجو سران
گون پشک و سریگ و چادران
سنگو گون زرّین زیزران
بیکّان درنزنت عنطـــران
مسک و زباد و عنبـــــران
عهدش کتگ گون شوهران
موری نه دطکیت ماپران
ای مکـــــران ای مکـــــــران
دائم په تی عهدا زران
تی مت نهین مازندران
تی وصفا کنان دن دمبــــــران
مـولانـــــــا عبـــــدالله روانبـــــــــد
...
|
«یارب مکن تو ای سفرا آخری سفر |
|
قسمت بکن زیارتءِ حرمین باربار» |
این دعای مولانا به هدف اجابت نشست. چون ایشان ده بار به زیارت خانه ی خدا نایل آمدند. سال 1408 ه.ق مطابق با 1367 ه.ش، سال مفارقت و اندوهناکترین سال برای ما و تمام قوم بلوچ بود. حضرت مولانا پس از ادای مناسک حج به اتفاق «حاجی شاهی» و «حاجی صاحبداد» روانه ی العین شدند اما در بین راه آن خورشید علم و معرفت، آن جامع معقول و منقول، آن شاعر بی بدلیل بلوچستان براثر واژگون شدن اتومبیل، برای همیشه چشم از جهان فروبست. مولانا تنها شاعری هستند که تمام اشعارشان شاهکارادبیات بلوچی هستند. او در تمام زمینه های شعری استاد بلامنازع است. درحماسه آنچنان بخوبی صحنه آرایی می نماید که خواننده را با خود به تماشای آن صحنه ها می برد.
اشعار عاشقانه ی ایشان نیز شاهکارهای ادبی بلوچستان محسوب می شوند. شعرهای «قلم»، «گل و زیور» و «شعر خواب و خیال» که اشعار عاشقانه، مولانا هستند، مرواریدهایی از دریای عقل و معرفتند که به دست شاعری توانا سفته شده اند.
شعر قومی «مکران» بالاتر از آن است که در تعریف و توصیف ما بگنجد، چرا که این شعر زیبا در بردارنده ی تمام آداب و رسوم، طریقه ی زندگی بلوچها و هزاران نکته ی ظریف دیگر است. همچنین نام صدها گل و گیاه و درخت وحیوان در آن به زیبایی گنجانده شده است؛ از همه زیباتر صحنه آرایی ها، کاربرد صدها آرایه ی معنوی و لفظی، آنرا از شاهکارهای دیوان بلوچستان قرار داده است.
اشعار مذهبی آن بزرگواری زیاد است. هدف ایشان از سرودن این اشعار، آشنایی مردم با مسایل دینی و احوال معاد بود. چون نظم بهتر از نثر در ذهن مردم جای می گیرد، ایشان مسایل دینی، احوال معاد وحوادث تاریخی را به نظم در آورده اند.
مولانا در اشعار تاریخی و حماسی صدراسلام، دو هدف را دنبال می کنند؛ یکی اینکه یا دو خاطره ی مجاهدان و بزرگان صدر اسلام زنده بماند؛ دوم اینکه بلوچها از آن دلیریها و جانفشانیهای نخستین مجاهدان، باخبر شوند و درس بیاموزند.
مولانا دراین کار، موفقیت چشمگیر، بدست آورده اند؛ زیرا هم اکنون همه کمابیش داستان آن بزرگان را از نوای گرم «کمالخان»، «ملاغلام قادر»، «شهداد» و «ملادرمحمد» شنیده اند و حتی بسیاری از مردم آن شعر ها را از برکرده اند. نوای گرم «ملادرمحمد» که شعر «جنگ بدر» را می خواند تا مدتها از رادیو زاهدان پخش می شد.
قصد مولانا از اشعار قومی، حماسی و وطنی، آشنایی بلوچها با فرهنگ، آداب و رسوم گذشتگان و زنده نگهداشتن حس وطن دوستی است. همچنین شکوفایی ادبیات بلوچستان را می توان در واژه های زیبا، ضرب المثلها، نکتههای ظریف، تلمیحات و اشاره به داستانهای تاریخی جستجو کرد.
حس وطن دوستی در جای جای اشعار مولانا دیده می شود. «شعر مکّران» سرتاسر عشق به وطن است. مولانا آنرا از مازندران بهتر وزیباتر می بیند. آنرا «رشک یمن» و «داغ ختن» می بیند. سنگ وشن آنرا «درعدن» می بیند. «درخت گز و کنار» را «سرو و سمن» می بیند. «زیرک» را «شاخ نسترن» میبیند. در مقدمه ی شعر داد شاه نیز حسن وطن دوستی مشاهده می شود.
|
«جی مکران مامء یلان |
|
بباتَی مدام عیش و گلان |
|
هنچو که صد برگین گلان |
|
پروا مباتی بلبلان» |
عشق به وطن طبق گفته پیامبر اسلام ( ص ) جزوی از ایمان است.
حضرت مولانا در شعرشان به این حدیث اشاره کرده اند :
«محمّد عربی شهریار ملک وجود چه گفت؟ گفت که حب الوطن ز ایمان است»
مولانا در پند و اندرز، سعدی روزگار است. ایشان در وسط یا آخر بیشتر اشعارشان زبان به پند و اندرز می گشایند.
ایشان برای زنده نگهداشتن زبان و فرهنگ بلوچی، به برپایی جلسات مشاعره و تربیت شاگردان همت گماشتند. ابتدا خود ایشان شعری قرائت می کردند. سپس به اشعار حاضرین گوش فرا می دادند و در آخر، مولانا اشعار آنها را تصحیح می کردند و به آنها نمره می دادند.
چراغ جلسات مشاعره که با دم گرم مولانا روشن شده بود، حتی پس از وفات آن بزرگوار خاموش نماند؛ زیرا جلسات مشاعره همچنان برگزارمی شد هر چند آن فروغ اولیه درآن دیده نمی شد.
اینک دو نمونه از اشعار فارسی و بلوچی او:
غزل فارسی :
|
حمد یکتایی که ملک هر دو عالم زان اوست |
|
|
|
|
|
هم سه روح و چارارکان آفریدن شان اوست |
|
پنج حس و شش جهت و زهفت ارض و هشت خلد |
|
|
|
|
|
تا نه اطباق فلک هر چیز برفرمان اوست |
|
ضرب کلک قسمتش تفریق جمع امر کرد |
|
|
|
|
|
داد هر موجود را شانی که آن شایان اوست |
|
داد انسان را به لوح خاک تعلیم قلم |
|
|
|
|
|
«علّم الانسان ما لم یعلم» از احسان اوست |
|
شهسوار لیله المعراج را گویم چه نعت |
|
|
|
|
|
آنکه نه طاق مقرنس عرصه جولان اوست |
|
کی بلا گردد گریبانگیر عالم در جهان |
|
|
|
|
|
زانکه در هر دو جهان دست من و دامان اوست |
|
چیست بهر نذر در گاهش نثار نظم مدح |
|
|
|
|
|
جان و مال و آل عبدالله همه قربان اوست |
|
بروی و بر آل و اصحاب کرامش دمبدم |
|
|
|
|
|
رحمت حق باد تا چرخ است و تا دوران اوست |
مقدمه ی ترازوی قلم در علم ریاضی
غزل بلوچی :
|
ما بلوچِن ما بلوچِن ما بلوچ |
|
ما بلوچستانءنوکین ماه و روچ |
|
تاک تاکِن زندءدفترتی بلوچ |
|
زیرتفاقءرشتگاهوری بدوچ |
|
پرچیا از کاروان پدمنتگی |
|
ظاهرِن پَش کِنزَگء مادن چوروچ |
|
روچ دراتکگ تواگت وابینگی |
|
شنگ و شانگنت باروبی فکری چه کوچ |
|
گوهری پیت من زرء لنجابه بد |
|
لعلءِلوتَی سکگین کوهان بکوچ |
|
کامیابی کار و کوشستءِ بَرن |
|
انب لوئی چون که تو کشتگ کروچ |
|
وقت گوازینی په واب و غفلتا |
|
قیمتی جنسا مکن چوستک و سوچ |
|
روم وشامء حسرتا چیّاوَرَی |
|
روم وشامی هدکن از چانب و نکوچ |
|
لاغری عذری نَهِن په تازیا |
|
لاغَری بهتر بِتَچ بل عذرء پوچ |
|
گون بلوچی غیرتا میانابِبَند |
|
میشءِ چم جَهلی مکن پاداچوقوچ |
|
نین ترا زیبیت گوشگ بافخروشان |
|
دیمءِ دیوّانا که ما هستٍن بلوچ |
|
ما بلوچین ما بلوچین ما بلوچ |
|
ما بلوچستانء نوکین ماه و روچ |
...
بسم الله الرحمن الرحیم
(1)توحید باریتعالی جل شانه
ذره ذره مان عالما کل کائنات
یاد کنت هر یکئ په یکتائی داورا
هر کس زانت که خود بخود هچ چیز نبیت
تو کدی منکر سوهوین استادئ مبی
چم وت گندئ مشتگ و زاگین خنجرا
قالیا گندئ گون عجب نقشین صورتا
بیگمان تصویر نبیت بئ صورتگرا
پدگر چه گامگیج و پدا مردا درست کنت
هم پدا چاریت و در گیجیت اشترا
خشتئ بغیر از قالبا وت جور نبیت
دست معمار انت چست کنت برزین گواتگرا
گل گورا گیجیت قیمتی سهت و زیوران
علما نقاشی کتگ کلک زرگرا
کشتیا گندئ گون زرئ موجان لیب کنت
دست ملاحا جلتگ جهلانکین زرا
ماشین که کوه و درهان جست و خیز کنت
ترمز و فرمان گپتگ انت ددین شوفرا
بوان کتابا و کاتبا شاباشئ بکن
منشیا منوگر ببئ وانئ دفترا
سیل بکن دهرئ نقشها با چشم خرد
خالقئ توحیدئ نشان ایر انت هر گورا
هنچو دولابا دور جنت قصر کهکشان
روچ و شپ در کنت المدام گشت و چکرا
شمس خاور که هر صباح ملکان سیل کنت
نور و گرمی دنت عالمئ سارتین سنگرا
سرزمینا که رحمت باران سبز کنت
بیا بچار آئی سفره و پلین پترا
ور ورین نیبگ گون هزار طعمین رنگ و بو
تئی دلئ حب و واهگا وارینیت ترا
آپ همئ یک انت بزگین خاکی نوش کنت
رنگ و بو یک نه انت هر گلئ گنجین کهچرا
نو نهالان که فصل پائیزی لخت کنت
وقت گوازیننت برهنگا مثل بزگرا
خالیگین دستان برنت برزا گون کریم
پندگ لوتنت خالقئ صد گنجین درا
کیت په دستور مالکا صد گنجین بهار
گل پدا پوشنت پاریگین پشک و چادرا
ابر نیسان که هر گورا بانجی بهر کنت
سر پچین صحرا و تیاب , لنجین بندرا
ترمپئ که چکیت در صدف گوهر جور بیت
دست دانا انت در صدف سازیت گوهرا
قطره آپئ که جهیت از پشت پدر
بر قرار آرام گریت بطن مادرا
خون بیت رندا گوشت بیت , سائی مان بیت
گد چار ماها حکمت رب اکبرا
طفل نادان که کیت چرا نه ماهئ سفر
صورت و پیکر سازتگ پیشا قادرا
دست و پا انگشت و زبان چشم و گوش و دل
بئ دپ و سوالا داتگ انت بنده پرورا
گریوگا لگیت ماتی پستانا دنت دپا
صانعا سوج داتگ مچگ شیرئ پیسرا
هچی گون نیست انت کیت چرا دیرین منزلان
پاشپادا کیت سردر و لخت و جاندرا
ربی رودینیت رزقی دنت عقل و هوشی دنت
شاهی کنت ملکئ ایری کنت تاجا بر شرا
گدگارودینیت خدا نخلئ جوان بیت
گون برو کنت و کنتگ و لت و کوکرا
آدمی یک انت شکل وآوازی یک نه انت
مچ همئ یک انت گون هزار قسمین سر برا
بیا روانبد که قدرتئ کارپد ظاهرانت
چم و دل کورانت عقل و مت نیست انت منکرا
وت سرا چون چون جور بنت ائ نقش و نگار
قدرتئ دست انت کار کنت چیر و اندرا
کل همئ یکین صانعئ دسکار انت وتی
نیست ادا کار و اختیار دست دیگرا
چون دو دل یکجا پیم بیت یکین سینها
سا دو انت چون چون تهنت یکین پیکرا
ملکئ سردارا هر کجا گندئ یک کسئ
دود نه انت دنیائئ دو شه یکین کشورا
راجئ مستر که دو ببنت ملکا شور بیت
شریتا جائز نه انت دو شو یکین همسرا
دو ببنت شه آ ملک بیت بئ نظم و خراب
زال بیت حیران گون دو زوراکین شوهرا
خالق و مالک دو ببیتین انت عالمئ
چو په گوم رپتار نکت دهرئ جنترا
وشرئین گردونئ رواج ایدابا نه بیت
پر کهیب جلوان ندات شمس خاورا
نظم ترتیبئ محکمین رشتگ سستگ ات
پرشتگ ات قانون بقا بئ چون و چرا
کپتگ ات رعد چه گرگ و برق از کندگا
گون هزار چما نگریت سیاهین جمبرا
کاهی تاکئ مان کوچگ و کهساران نرست
چمکئ مئ واسطا نجت لعلین دحترا
ماها په بچکندگ شپئ چادر سر نجت
چیر دات پیشانی وتی بدر انورا
لنج دریائئ بنزهین چمگ خشک بیت
گپ گون آ استینان نجت برزین تیهرا
یکدم چه کارا کپتگ ات میزان حساب
بند بیت گردش ماه و سالانی یکبرا
روچا مان راهانی سرا کافور نریتک
سیه شپا انکاس نجت مسکین ماپرا
ملگین کوش مان کیلگان سیلیگ نیاتک
کوردپان پرگول ندات قهرین صرصرا
بلبلا الحان و گلا گلنازی نکت
قمریا گلبانگ نجت سولانی سرا
سنبلا سیاه و دکمین ملگور نرست
نرگسا شپ پاسی نجت باغئ خاطرا
ملکئ کواسان وشدلین دیوان نکت
پر ردان درگالی نکت کانین شاعرا
خاکا گون آپ و آتشا پیوند نبیت
ختم بیت دنیا و نمنت چیزئ آخرا
ائ جهان نیستئ پردگئ پشتا رپتگ ات
بلکین چه نیستا نبیت پیدا بندرا
نظم و ترتیب ائ جهانئ راستین شاهدئ
خالق عالم پاک انت چه مت و درورا
نقشئ که عبدالله جنت پشت کاغذا
وت گواه انت که درچتگ نوک پارکرا
هلاس